دلنوشته های یه عاشق
به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم ازمطالب لذت ببرید برای شادی روح شهدا صلوات..

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان دلنوشته های من و آدرس ebrahim4369.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






جیمی نت جیمی نت

آمار مطالب

کل مطالب : 44
کل نظرات : 92

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 3
باردید دیروز : 25
بازدید هفته : 71
بازدید ماه : 297
بازدید سال : 7847
بازدید کلی : 18611
پست ثابت

سلام ...خوش اومدین دوستان

این وب زیرمجموعه بزرگترین وب عاشقانه هست

اینجا میتونین عشق رو تو جبهه ها معنا کنین

راستی نظر یادتون نره

ممنونم از همتووووون

 

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ابراهیم حسینی و آدرس ebrahim4369.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 602
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


پسر بچه تشنه

پسر گرسنه اش میشود.شتابان به طرف یخچال میرود

در یخچال را باز میکند...

عرق شرم بر پیشانی پدر مینشیند.پسرک این را میداند.

دست میبرد و بطری آب را برمیدارد..

کمی آب در لیوان میریزد...صدایش را بلند میکند:"آااااااه چقــد تشنه بوودم"

...

پدر این را میداند پسر کوچولواش چقدر بزرگ شده است

تعداد بازدید از این مطلب: 230
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نسخه مادر

باهمکلاسی هایش ثبت نام کرده بودبرای جبهه.روزاعزام,به بهانه گرفتن نسخه مادرش ازخانه بیرون زدورفت.

دیگرشب شده بودکه رسیده بودمنطقه.ازمینی بوس که پیاده شد,عمویش مچش راگرفت.یکی ازهمسایه هاکه دیده بودش لوداده بود.پدرش هم آمده بود.سوارماشین خودشان کردندوبرش گرداندند

تاخانه یک ریزگریه میکرد.همان شب دوباره ازخانه فرارکردوبرگشت منطقه.وقتی رسیددوستانش خیلی خوشحال شدند,گفتند:((یک نفردیگرهم منتظرتوست.))

بازهم پدرش زودترازخودش رسیده بود.گفت:((حالاکه میخواهی بروی,برو!خداپشت وپناهت.))

 

تعداد بازدید از این مطلب: 226
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بابا

در مدرسه کربلا ,بچه ها با چشم خودند که بابا دو بخش است:

بخشی در صحرا, و بخشی بالای نیزه ...

اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند...

تعداد بازدید از این مطلب: 261
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شکایت

از تـــــ♥ـــــو بـه ُکـجـا شِـکـایَـت کُـنـَم ؟
ایـنـجـا هَـمـه طَـرفـــــــدارتـــــ♥ـــــو هَـسـتَـنـد …
روحَـــــــم
قـَـلــبَـــــم
قـَـلَــمـم

تعداد بازدید از این مطلب: 207
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیبایی عشق
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا شن
خیلی چیزار رو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی و نشنیدشون بگیری
خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی
زیبایی عشق به سکوته نه به فریاد
زیبایی عشق به تحمله نه به خرد شدن و فرو ریختن
تعداد بازدید از این مطلب: 254
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کفاره شکستن دل

عزیزم :

اینایی که اینجا آوردم فقط برای تو و امثال توست و یا برای کسایی که میخوان دل کسی رو بشکنن تا بفهمن جواب کارشون بی پاسخ نمیمونه! اینا برای تو و امثال توست ، تویی که دلم رو بدجوری شکستی، برای تو که از دلم دلجویی نکردی ، حتی دلم رو برای لحظه ای آروم نکردی و تا همین چندوقت پیش با حرفات فقط بش زخم میزدی!

متاسفانه برخلاف بعضی ها که بدون عشقشون مدت زیادی دوام نمیارن این نوشته ها برای تو و امثال توست که  "بدون وجدان " خیلی دوام میارین! ( امید به این که وجدانتون بیدار شه!!)

برای تو و امثال توست که تا همین دیروز بهمون میگفتین " دوستت دارم و بی تو نمیتونم زندگی کنم " و امروز و هر روز دلمون رو شکستین و رفتین و پشتتون رو هم نگاه نکردین!

برای تو و امثال توست که با وجدانشون راحت کنار میان و شب ها راحت میخوابن!

برای تو و امثال توست که مرده و زنده بودنمون رو این روزا یکی کردین!

برای تو و امثال توست که فقط و فقط به خودشون فکر میکنند و به این فکر نمی کنند شاید اینهایی که با زندگیشون بازی کردین کسایی بودن که تمام زندگیشون رو برای تو و امثال تو گذاشته بودن!

توجه: مطالبی که اینجا آورده شده از منابع مختلف جمع آوری شده که در انتها ، منابع آورده شده .

 

آزار و اذیت مومن (کسی که در دلش خدا وجود دارد) در اسلام حرام است و به طور کلی شکستن دل انسان مومن که به تعبیر روایات، احترام او از کعبه بیشتر است، دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است و دلی که شکست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله ی اول باید انسان مراقب باشد دل کسی را نشکند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناخواسته این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی کند و دل شکسته را التیام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش کافی نیست.

در حدیث آمده است که خداوند می فرماید: ("  انا عند المنکسره قلوبهم"؛ من همدم قلب های شکسته هستم)، یعنی انسان دل شکسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است و مورد توجه خداوند می باشد و دعا و نفرین انسان دل شکسته خیلی زود اثر می بخشد.

اما زین العابدین (ع) در حدیث شریفی می فرماید: پدرم در لحظات آخر عمر عزیزش، در آن شرایط سخت روز عاشورا در حالی که خون در رگ هایش می غلطید مرا در آغوش گرفت و به من فرمود تو را به آن چه پدرم نزدیک وفاتش به من فرمود وصیت میکنم و آن این که : ( " یا بنی! ایاک و ظلم من لاتجد علیک ناصرا الا الله" ؛ پسر عزیزم! از طلم و ستم به کسی که یار و یاوری جز خدا ندارد بپرهیز).

شکستن دل انسان و ناراحت کردن او از گناهانی است که دارای عواقب بدی است و باید خیلی سریع از آن توبه کرد و در این مورد فقط پشیمان شدن و طلب آمرزش از خداوند کافی نیست بلکه باید به نحوی دل آن فرد را به دست آورد و او را از خود راضی و خشنود نمود و با عذرخواهی و جبران کردن به وسیله ی احسان و یا هدیه ای و یا کلمات دلنشیتی اندوه و گرفتگی را از آن فرد برطرف نمود چون دل شکستن آثار بدی به دنبال دارد و شکستگی او در اعمال و زندگی و آسایش ما تاثیر منفی دارد و ار جبران نشود، علاوه بر  ناخشنودی الهی، عذاب اخروی را در پی دارد.

از نظر پیامبر صلی الله علیه و آله اذیت و آزار و مومن برابر با اذیت و آزار رسول خدا صلی الله علیه و آله برابر با اذیت خداوند می باشد که چنین شخصی در تمامی کتب آسمانی و الهی از تورات و انجیل و زبور و قرآن، انسانی ملعون می باشد.

بعضی از افراد با کارهای خویش دل مومنان را به درد می آورند و آنان را غمناک و اندوهگین می سازند. این افراد حتی اگر همه دنیا را برای شاد کردن وی به او هدیه دهند و آن را کفاره ی آن قرار دهند، این کار نمی تواند کفاره زشتی عمل دل شکستن مومن باشد و شخص آزار دهنده گمان نکند که با این کارش پاداشی می برد زیرا اندوهی که در دل مومنی انداخته و حزن و اندوهی که در یک لحظه بر جانش نشانده است، هیچ چیز نمی تواند آن را از بین ببرد این است که گفته اند انسان نباید کاری کند که دلی غمناک گردد که هیچ چیزی نمی تواند کفاره آن باشد. پیامبر گرامی (ص) می فرماید: هر که مومنی را غمگین کند، آن گاه دنیا را به او بدهد، این بخشش کفاه عمل او نخواهد بود و برای او پاداشی به دنبال نخواهد داشت.

امام صادق (ع) می فرماید: اگر شما دلی را شکستید نمی توانید جبران آن دل شکستگی را بکنید اگر همه ی دنیا را به او بدهید.

اگر کسی لیوان قیمتی را بشکند ، می تواند آنرا بچسباند که حتی مشخص هم نشود ولی باز این مثل لیوان سالم نمی شود. اگر ما دل کسی را شکستیم باید از طرف دلجویی کنیم و طرف هم ما را ببخشد و خدا هم توبه ما را بپذیرد. ریشه ی این دل شکستن ها خودخواهی است. یعنی فرد فکر میکند که از دیگری بالاتر است و به من های درونش توجه می کند.

رسول خدا (ص) فرمودند: (" من احزن مومنا ثم اعطاه الدنیا، لم یکن ذلک کفارته و لم یوجر علیه "؛ کسی که مومنی را اندوهگین سازد، آن گاه دنیا را به او ببخشد، این بخشش، گناه او را جبران نمی کند و پاداشی هم ندارد.)، آزردن دل دیگران کفاره ندارد ، برخلاف بسیاری از گناهان که قابل جبران است، آزردن دل دیگران چنین نیست. اگر کسی مال دیگری را به ستم از میان برده باشد یا آن را تصرف کرده باشد، با بازگرداندن آن و جبران خسارت مادی و معنوی، پیامدهای آن گناه از میان خواهد رفت، ولی شکستن دل دیگران چنین نیست. شکستن دل، قابل جبران نیست، چون ترمیم دل شکسته ممکن نیست و بازیافت آن نشاید. به سبوی شکسته بندزده بنگرید، اگر چه به ظاهر به حال نخست خود بازگشته است، ولی اگر صدا شناس باشید و به صدایش گوش فرا دهید، خواهید دید که صدایش کاملا تغییر کرده است. هرگز دلی را نیازارید که عالم آزرده می شوید. مگر نه این است که دل بندگان خدا، حرم و خانه ی اوست؟! تعدی و تجاوز به خانه ی خدا دور از خرد است، زیرا تجاوز به خانه، رنجش صاحب خانه را به دنبال دارد. صاحب خانه یا محبوب است و یا منتقم، کجاست خردمندی که با محبوب در آویزد یا با منتقم قهار بستیزد؟!!

امام رضا (ع) از پیامبر (ص) نقل می کنند: آن گاه که بدون حق مومنی را برنجاند ، مانند این است که خانه کعبه و بیت المعمور را ده بار ویران کرده باشد و مثل این است که هزار ملک از ملائکه مقرب الهی را به قتل رسانده باشد.

چنین کسی در واقع حرم حقیقی خدا را ویران کرده است. چنین کسی به آزار کسی پرداخته است که قبله ی همه عالم و مسجود آسمانیان است.

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی!

آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!!

سهراب سپهری

منابع:

- بحارالانوار جلد 57 صفحه ی 150

- منتهی الامال، جلد1 ، صفحه ی 713

- بخشی از سخنان حجت الاسلام فرحزاد و حسینی در برنامه ی سمت خدا

samtekhoda.tv3.ir

- سایت پرسمان دانشجویی

www.porseman.org

 

- وبسایت دکتر سید مرتضی حسینی شاهرودی

تعداد بازدید از این مطلب: 270
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فکر تو

خوابم نمیبرد

به همه چیز فک کرده ام

بیشتر به تو

و میدانم که خوابی

وقبل از بسته شدن چشمهایت

به همه چیز فکر کرده ای جز من

منی که بی فکر تو سر نمیکنم

تعداد بازدید از این مطلب: 249
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلنوشته های من 1

این دلنوشته جزو بهترین دلنوشته ها می باشد.

تقریبا ساعت هشت بود . داشتم از خیابون بر می گشتم

تو یه کوچه تاریکی

یه پیرزن مسن داشت بیرون رو دید میزد

زیر چشمی داشتم نیگاش میکردم.اخه اونموقع دم در نمیدونم دنبال چی بود

تا نزدیکش شدم بهم گفت : پسرم میای کمکم کنی؟

گفتم چه کمکی؟

-فرش رو از پشت بوم بیاری خونه.سنگینه نمیتونم برش دارم

یه خورده ازش فاصله گرفتم , گفتم مگه اقاتون خونه نیس؟

باز گفت سنگینه نمیتونم بیارمش خونه

خدا خیرت بده بیا کمکم کن

گفتم شرمنده من نمیتونم . باز اگه یه کسه دیگه ای هم بود میومدم

بهم گفت دارم چن بار بهت میگم بیا مگه چی میشه

منم گفتم والله میترسم.خودتون بودین نمی ترسیدین.شرمنده و خداحافظ.

داشتم میرفتم که گفت: مگه چی میشد کمک کنی من چن بار ازت کمک خواستم .

آدم به آدم میرسه ثواب داره بخدا

یه لحظه دلم سوخت

دل و زدم به دریا رفتم تا دم درشون

وقتی رسیدم دم در کنارم یه چیزی زمزمه کرد که شنیدم

زیر لب گفت حالت عوض میشه

این جملش همینجوری تو مغزم موند

منتظر کوچیک ترین حرکتی بودم تا معنی این جملشو واضح بفهمم

سر تا پا چشم و گوش شده بودم همین جوری که داشتم راه می رفتم

همه حواسم به دور و برم بود

رسیدم دم در خونشون بهم گفت بیا تو بیا

تا وارد خونه شدم با دیدن سه نفر خیلی شکه شدم

 

تعداد بازدید از این مطلب: 294
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلنوشته های من 2

دو نفر پیرمرد یه پیرزن

کنار هم نشسته بودن داشتن فیلم میدیدن

هنگ گرده بودم

پیشانیم پر از عرق شد

با صدایی پر از ترس سلام دادم

خیلی آروم جواب دادن

با جمله پیرزن که گفت اقامون مریضه نمیتونه از جاش پاشه  ترسم ریخت

 راس میگفت نمی تونستن از جاشون پا شن

بخدا سر جام خشک شدم

بد جوری بغض کرده بودم .

با صدای لرزان اما ایندفه نه از ترس که از شرم و بغض گفتم ببخشید

اولش نمیومدم چون نمی شناختمتون

با پیرزنه رفتیم پشت بام تا فرش رو برداریم. واقعا هم سنگین بود

یه طرفشو پیرزن گرفته بود , ولی نمی تونست برش داره

خودم به تنهایی فرش و برش داشتم آوردم پهن کردم اتاق

موقعی که اتاق بودم اون سه نفر رو زیر چشمی برانداز میکردم

سرم داشت می ترکید

یکیشون اصلا نمیتونس راه بره

دوتا دیگه هم فقط میتونستن به زور راه برن

خواست چایی بیاره

مزاحمشون نشدم بازم ازشون معذرت خواهی کردم

موقع رفتن بهشون گفتم هر موقع کاری داشتین فقط به خودم بگین

خیلی ازم تشکر کردن.

کل مسافت باقی مونده تا خونمونو دویدم

آخه نمیتونستم جلوی گریه کردنمو بگیرم

رسیدم خونه فورا رفتم اتاقم. یکمی که اروم شدم اومدم حال

حرف نمیزدم چون صدام می لرزید . واقعا ضایع بود که گریه کرده بودم

تا شب فکرم درگیر بود . موقع خواب پتو رو کشیده بودم سرم داشتم گریه می کردم و به اون لحظه

فکر میکردم

یه دفه یه چیز مثل برق تو ذهنم جرقه زد

یادتونه گفتم موقع وارد شدن پیرزنه بهم گف حالت عوض میشه !

منم که منتظر بودم تا معنی این جملشو بدونم

موقع خواب تازه این جملشو فهمیدم .

دوباره گریه ام گرفت

واقعا از خودم بدم میومد

که چقدر ناسپاس هستیم

چقدر بی توجه هستیم

چقدر سهل انگار هستیم

 

 روزی گفتم شبی کنم دلشادت

                         وز بند غمان خود کنم آزادت

دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت

                      وز گفته خود هیچ نیامد یادت؟

 

دلنوشته های من.دلنوشته های ابراهیم حسینی.عشق و عاشقی.عاشق.غم.گریه.ابراهیم حسینی.دلنوشته.عاشقانه ترین داستان.غمگین ترین دلنوشته.بهترین دلنوشته من.دلنوشته های من

تعداد بازدید از این مطلب: 306
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ابراهیم حسینی

ابراهیم حسینی

سلام دوستان.بالاخره بعد از مدت ها گرفتاری تونستم به دلنوشته های من سری بزنم و مطلبی بزارم.

دلنوشته های من تنها عنوان وبلاگ نیست ; بلکه سخن دل و سوز آتشین همه انسان ها است.

بی شک هر نوشته های که از ته دل بلند شود یر قلب خواننده هم می نشیند :«هر آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند».

اما اینجانب ابراهیم حسینی عشق را در یک جا و مختص مکانی خاص نمیبینم بلکه به نظرم عشق همه جا هست حتی آنجا 

که فکر انسان خطور نمیکند«.به هر جا بنگرم کوه و در و دشت  نشان از قامت رعنا تو بینم...

به نظر من معرفت حاصل از عشق یا همان پختن و چیره گشتن نه سوختن و ساختن به همه غم و رنج در شیدایی و فراق 

در عشق میارزد.

عشق آنچپنان وسیع است که فقط عاشق قادر به درک آن میباشد. اغیار بی خبرانند که مدام اظهار عشق میکنند.

عشق نهفته در قلب انسان است نه در زبان . « آن را که خبر شد خبری باز نیامد »

هر کسی لیاقت ورود به جرگه عشقبازان را ندارد و تحمل درد عشق عاشق را لایق وصال دوست میکند .

این آتش عشق است نسوزد همه کس را ...

 

ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم

بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم

آنقدر یاده بنوشم که شوم مست و خراب

نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب

 

تعداد بازدید از این مطلب: 323
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یاحسین

تک تیراندازمان را صدا زدم.

با دست سنگر را نشانش دادم گفتم : آنجاست آن عراقی را بزن.

اسلحه اش را برداشت...با دوربین اسلحه اش نگاه کرد.

نشانه گرفت .نفسش را حبس کرد...

انگش اشاره اش را گذاشت روی ماشه..

یکدفعه دیدم انگشتش را برداشت.

چند لحضه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد.

گفتم چرا دفعه اول نزدی؟

گفت: داشت آب می خورد...

 

تعداد بازدید از این مطلب: 408
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود